محمد تقي جعفري
286
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
امتيازات دنيا را انكار نمىكند و آن را منتفى نمىسازد ، چنان كه واقعيت هستى و قوانين جاريه در آن را نه تنها منكر نمىشود و منتفى نمىسازد ، بلكه آن را با كمال واقع گرائى تثبيت مىنمايد . بلكه آنچه را كه اين اصل مطرح مىكند ، اينست كه همهء زيباييها و امتيازات مطلوب و زشتىها و امور نامطلوب دنيا تعين و چگونگى خاص خود را از حواس و استعدادها و تأثير و تأثرهاى انسانى در مىيابد و همان گونه كه پيش از اين متذكر شديم كوچكترين تغير در اين نيروها و استعدادها ، موجب دگرگونى تعين و چگونگى خاص امور دنيا در ارتباط با انسان مىگردد . و به همين جهت است كه مولوى پس از بيتى كه در گذشته گفتيم ، مىگويد : لطف شير و انگبين عكس دل است هر خوشى را آن خوش از دل حاصل است يعنى اين وضع دستگاه درونى آدمى است كه خاصيتى معين از شير و عسل را در مىيابد . مىگويد : پس بود دل جوهر و عالم عرض سايهء دل كى بود دل را غرض و مسلم است كه غرض و هدف با عظمتتر از موقعيت آن موجود است كه حقيقتى را براى خود غرض و هدف تلقى نموده است . و چون دنيا با آن همه زيبائى و امتيازاتش در برابر انسان محقر و حالت سايه اى دارد ، لذا نمىتواند هدف انسان كه خيلى با عظمتتر از آنها است قرار بگيرد . با نظر به اين اصل كه توضيح داديم ، معناى جملات مورد تفسير اينست كه هر كس كه به اين دنيا با رابطهء محبت و عشق بنگرد و آن را هدف اعلا براى زندگى خود تلقى نمايد ، قطعى است كه انسان با آن همه عظمتها كه دارد وقتى كه خود را در برابر دنيا ببازد ، و آگاهيش به كلى نابود نشده باشد ، دنيا پستترين و زشتترين چهره را به او نشان خواهد داد ، درست مانند اين كه گرانبهاترين گوهر دنيا را با هزاران تلاش و كوشش بدست بياوريد و سپس آن را در برابر يك ليوان از دست بدهيد اگر چه ليوان آب ذاتا چيز بدى نيست ، ولى در آن هنگام كه يك انسان مست هوى و هوس آن را با گرانبهاترين گوهر دنيا مورد معامله قرار بدهد ، وقتى كه از مستى به خود آمد آن ليوان براى او فوق العاده پست و